لسان الملك سپهر
339
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شده است و نسيم رحمت بوزيد و درهاى بهشت به صرير « 1 » آمد . و جبرئيل آن قبه را فرود آورد بر فراز سر آن حضرت به پاى كرد و فرشتگان اركان آن قبّه را گرفتند بانگ به تسبيح و تقديس برداشتند و جبرئيل عليه السّلام سه علم از پيش روى آن حضرت برگشود و كوههاى مكه شاد شدند و بباليدند و فرشتگان و مرغان و درختان بانگ برداشتند و گفتند لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه گوارا باد ترا اى بنده ؛ چه بسيار گرامى بودهاى نزد پروردگار خود . و اين هنگام خديجه با گروهى از زنان در منظرهء خانهء خويش جاى داشت ، ناگاه بر شعاب مكّه نظر كرد و نورى درخشان از سوى معلّى ديد و چون نيك نگريست قبهاى ديد كه همىآيد و گروهى برگرد آن در هوا عبور مىكنند و رايتها از پيش آن قبه مىرسد و كسى در ميان قبه به خواب است و نور از وى به آسمان بر مىشود ، خديجه را حال دگرگون شد . زنان گفتند : اى سيّدهء عرب ، ترا چه پيش آمد . گفت : نخست مرا آگهى دهيد كه بيدارم يا به خواب اندرم ؟ گفتند : همانا بيدارى . گفت : اكنون بسوى معلّى نظاره كنيد تا چه مىبينيد ؟ گفتند : نورى مىنگريم كه بر آسمان بر مىشود ، فرمود آن قبه و ديگر چيزها را ديدار كردهايد ؟ گفتند : نديدهايم . فرمود : در ميان قبه سبزى سوارى از آفتاب درخشندهتر مىبينم و آن قبه بر سر ناقهء رهوارى است ، گمان من آن است كه آن ناقه صهباى من است و آن سوار محمد صلّى اللّه عليه و آله باشد ، گفتند : آنچه تو مىگوئى پادشاهان روم و عجم را به دست نشود ، محمد را كجا فراهم شود ؟ خديجه فرمود : محمد از اين بزرگتر است ، و همچنان نظر بر راه مىداشت تا آن حضرت از درگاه معلّى درآمد و فرشتگان با قبه بر آسمان شدند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آهنگ خانهء خديجه كرد . و چون به در خانه آمد كنيزكان بشارت قدم مباركش را به خديجه بردند و خديجه برهنه پاى از غرفه به صحن خانه دويد و چون در را بگشودند ، آن حضرت فرمود : السّلام عليكم يا اهل البيت . خديجه گفت : گوارا باد ترا اى سلامتى روشنى چشم من . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بشارت باد ترا كه مال تو به سلامت رسيد ، خديجه گفت : سلامتى تو از بهر من بشارتى كافى است كه تو در نزد من گرامىترى از دنيا و هر چه در او است و اين شعر بگفت :
--> ( 1 ) . صرير : صدا